آهوی بخت من گزل

گاهی بخت آدم ها را به جای ستاره ها، آهوها پر می کنند. چه فرق می کند ستاره ی بخت مان در آسمان بدرخشد و یا آهویی زیبا، دنباله ی بخت خوب ما باشد. حکایت “آهوی بخت من، گزل” حکایت نوعروسی است که در روز عروسی اش، آهویی را از صیادی می گیرد و نام خود یعنی “گزل” را روی آن می گذارد و او را آزاد می کند. گزل، همان بخت نوعروس است. غزال این داستان پس از رهایی و گذراندن روزگاری با داشتن دو بره آهو، دوباره اسیر صیادان میشود؛ این بار هفت صیاد و ارشد آن ها، سلطان. او پس از هفت شبانه روز فرار، دست آخر به چادر سیاه گزل می رسد. گزل او را می شناسد و برای آزادی غزال، تلاش میکند. این داستان به گونه ای ادامه پیدا می کند که سرنوشت دو گزل آن دشت به هم گره می خورد.

MON COEUR D
28
2166